میراث آریا: در حاشیه آرام دشتهای نظرآباد، جایی میان سکوت خاک و حافظه فراموششده زمین، محوطهای گسترده و لایهلایه از تاریخ آرمیده است؛ محوطه باستانی ازبکی، با وسعتی نزدیک به ۲۰۰ هکتار و هفت تپه اقماری که روایتی ممتد از زیست انسان در فلات مرکزی ایران است. اینجا، جایی است که میتوان ردپای نخستین تجربههای یکجانشینی، شکلگیری روستا، آغاز معماری و حتی نخستین جرقههای اندیشه نمادین را در لایههای خاک دنبال کرد.
ازبکی در سال ۱۳۵۲ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید، اما اهمیت واقعی آن در دهههای بعد و با کاوشهای علمی روشن شد؛ کاوشهایی که با نامهایی چون روحالله یوسفیزشک، یوسف مجیدزاده، ابراهیم حیدری و مهرداد ملکزاده گره خورده است. حاصل این پژوهشها، تصویری کمنظیر از تداوم زیست انسانی از هزاره ششم پیش از میلاد تا دوره صفویه است؛ تداومی که ازبکی را به یکی از کلیدیترین محوطههای باستانی فلات مرکزی بدل کرده است.
در این میان، یافتههای شاخصی چون کهنترین خشتهای دستساز، شواهد اولیه فلزگری، استفاده از نوعی ملات ابتدایی شبیه سیمان و حتی لوحی به خط آغاز عیلامی که هر یک بهتنهایی میتوانند موضوع پژوهشهای گسترده باشند. اما در میان این همه، شیئی کوچک و کمتر دیدهشده، معنایی ژرفتر و انسانیتر را در خود نهفته دارد: «ظرف موسوم به چرخه حیات».
این ظرف که در «یانتپه» ازبکی یکی از کهنترین نقاط استقرار روستایی در این محوطه کشف شده، به بازه زمانی چهار هزار و ۸۰۰ تا پنج هزار و ۲۰۰ سال پیش از میلاد تعلق دارد؛ یعنی دورهای که باستانشناسان آن را مس-سنگی مینامند. این دوره، نقطه عطفی در تاریخ بشر است: انسان از زیست مبتنی بر شکار و گردآوری عبور کرده، به کشاورزی و دامپروری روی آورده و نخستین گامها را در مسیر فناوری، با ذوب فلز مس، برمیدارد. اما آنچه این ظرف را متمایز میکند روایت تصویری نقشبسته بر آن است. بر بدنه سفال، انسانی تصویر شده که با زوبینی در دست، بهسوی شکار خم شده است. تیر، به بز کوهیای اصابت کرده که بر زمین افتاده و خونش جاری شده است. در پس این صحنه، حیوانی از تبار سگسانان احتمالا گرگ در انتظار بهرهبردن از بقایای شکار ایستاده است.
این تصویر، در نگاه نخست، صحنهای ساده از شکار است؛ اما در لایهای عمیقتر، بازنمایی دقیق و هوشمندانهای از چرخه حیات است: انسان، حیوان، مرگ، تغذیه و بازگشت به طبیعت. نظمی که در دل خشونت نهفته است و معنایی که از دل بقا برمیآید. اهمیت این ظرف، دقیقاًدر همینجاست: اینکه انسان پنجهزار سال پیش، نهتنها درگیر تأمین معاش بوده، بلکه به درکی مفهومی از جهان پیرامون خود دست یافته است. او میداند که حیات، زنجیرهای بههمپیوسته است؛ میداند که مرگ، پایان نیست، بلکه بخشی از تداوم زندگی است. این سطح از درک، آن هم در جامعهای که هنوز در مراحل ابتدایی یکجانشینی قرار دارد، شگفتانگیز است. ازبکی نشان میدهد که اندیشه نمادین و فلسفی، ریشه در جوامع کوچک و اولیه دارد؛ جایی که انسان، در مواجهه مستقیم با طبیعت، ناگزیر به فهم آن بوده است.
تناقضی معنادار؛ کشاورز شکارچی
یکی از نکات قابل تأمل در این اثر، حضور پررنگ شکار در زمانی است که انسان بهوضوح وارد اقتصاد تولیدی شده است. ساکنان ازبکی، در زمان ساخت این ظرف، قرنها بود که کشاورزی و دامپروری را تجربه کرده بودند. با این حال، شکار همچنان بخشی از زندگی و مهمتر از آن، بخشی از تصویر ذهنی آنان از جهان باقی مانده است. این امر نشان میدهد که گذار از یک شیوه زیست به شیوهای دیگر، فرآیندی تدریجی و چندلایه است. انسان، حتی پس از تغییر الگوی معیشت، همچنان عناصر هویتی گذشته خود را حفظ میکند. به بیان دیگر، این ظرف یک وضعیت ذهنی را ثبت کرده است: انسانی که میان دو جهان ایستاده: جهان شکار و جهان تولید.
نکتهای که این ظرف را بیش از پیش معنادار میکند، آثار وصلهای بر بدنه آن است. سفال، پس از شکستن، با دقتی مثالزدنی سوراخکاری و دوباره به هم متصل شده است. این اقدام، حامل پیامی مهم است: این ظرف، برای سازندگانش ارزشمندتر از یک شیء مصرفی بوده است.
در جهانی که هنوز نوشتار بهصورت گسترده وجود ندارد، اشیای تصویری، نقش حاملان معنا را ایفا میکنند. این ظرف، نوعی متن تصویری است؛ روایتی که باید حفظ، دیده و به نسلهای بعد منتقل میشده است.
ازبکی؛ بازخوانی یک روایت ملی
محوطه باستانی ازبکی، فرصتی برای بازاندیشی در روایتهای تاریخی ماست. در حالی که بخش عمدهای از توجه عمومی به تمدنهای بزرگ و شهرهای باستانی معطوف است، ازبکی نشان میدهد که بسیاری از بنیانهای فرهنگی و فکری، در دل جوامع کوچک و روستایی شکل گرفتهاند.
این محوطه، با تداوم زیستی چند هزار سالهاش، گواهی است بر اینکه فلات مرکزی ایران، یکی از کانونهای اصلی شکلگیری تمدن بوده است و در این میان، ظرف چرخه حیات را میتوان یکی از صریحترین و انسانیترین اسناد این تاریخ دانست.
جهان معاصر و فاصلهای که باید کم شود
در جهانی که انسان معاصر، بیش از هر زمان دیگری از طبیعت فاصله گرفته، بازگشت به چنین آثاری، میتواند نوعی بازآموزی باشد. آنچه برای انسان ازبکی، تجربهای روزمره و ملموس بوده یعنی چرخه حیات برای ما به مفهومی انتزاعی و گاه فراموششده بدل شده است. بحرانهای زیستمحیطی، مصرفگرایی افسارگسیخته و گسست از زیستبوم، همه نشانههایی از این فاصلهاند. در چنین شرایطی، یک سفال پنجهزارساله میتواند یادآور حقیقتی ساده اما بنیادین باشد: اینکه انسان، نه بیرون از طبیعت، بلکه در دل آن تعریف میشود.
امروز، این ظرف در موزه ملی ایران نگهداری میشود؛ در سکوت یک ویترین، دور از هیاهوی زمانه. اما آنچه در خود دارد، همچنان زنده است: روایتی از انسان، از تلاش برای بقا، از مواجهه با مرگ و از جستوجوی معنا. ظرف چرخه حیات آینهای است که اگر درست در آن بنگریم، میتوانیم چهره خود را با تمام پیشرفتها و فراموشیهایمان در آن بازشناسیم و شاید همین بازشناسی، نخستین گام برای بازگشت به تعادلی باشد که هزاران سال پیش، نیاکان ما آن را بهتر از ما میشناختند.
فرزان احمدنژاد/ کارشناس ادارهکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی البرز
انتهای پیام/
نظر شما